“The Tiny Seed” By Eric Carle

ترجمه پروین پژواک

 

اهدا به معلم پركار عبدالرحیم غفوری و شاگردان خوب وی

 

 

 

" تخم ریزه گک"

 

 

 

 

خزان است. 

بادی شدید می وزد.  باد تخم گل ها را بلند در آسمان پف میکند و آنها را با خود به دوردست های زمین میبرد.  یکی از تخم های گل ریزه گک است، بسیار خردتر از تخم گل های دیگر.  آیا او قادر خواهد بود که با تخم گلهای دیگر باقی بماند؟  و تمام این تخم گلها به کجا می روند؟

 

یکی از تخم گلها بلندتر از دیگران پرواز میکند.  بلند، بلندتر او میپرد.  او بسیار بالا میرود و شعاع داغ آفتاب او را می سوزاند. 

اما تخمک ریزه با دیگر تخم گلها همچنان برقایق  باد میراند.

 

تخم گل دیگری بر کوه بلند و یخزده می نشیند.

یخ این کوه هیچگاه آب نمیگردد و تخم نمیتواند در آنجا نشو و نما کند.

بقیه تخم ها به پرواز خود ادامه میدهند.  اما تخمک ریزه به سرعت، آنچنان که تخم های دیگر به پیش نمی رود.

 

حالا آنها بالای اوقیانوس پرواز میکنند.  تخمی بر آب می افتد و غرق میشود.  بقیه تخم گلها همچنان بر قایق باد میرانند.  اما تخمک ریزه بلند، آنچنان که تخم های دیگر به پیش نمی رود.

 

تخم گلی بر دشت سینه برزمین میزند.  زمین داغ و خشک است و تخم نمیتواند در آنجا نشو و نما کند. 

حالا تخمک ریزه بسیار پخش پرواز میکند اما باد او را با دیگران به پیش میراند.

 

بالاخره باد می ایستد و تخم ها به آرامی برزمین می ریزند.  پرنده ای می آید و یکی از تخم گلها را با نول خود بر می دارد.  تخمک ریزه خورده نمیشود.  او آنقدر خوردترک است که پرنده او را نمی بیند.

 

حال زمستان است.

بعد از آن سفر طولانی تخم گلهای مهاجر بر زمین ته نشین شده اند.  آنها طوری به نظر می آیند که می خواهند در درون خاک به خواب بروند.  برف می بارد و آنها را مانند لحافی نرم سفید می پوشاند.  موشی گشنه که او هم در زیر زمین زندگی میکند، یکی از تخم های گل را میخورد.  اما تخمک ریزه همچنان در لای خاک خفته است و موش او را نمی بیند.

 

حال بهار است.

بعد از چند ماه برف آب میشود.  به راستی بهار است!  پرنده گان با هم پرواز می کنند.  آفتاب میدرخشد.  باران می بارد.  تخم های گل چنان گرد و پر نمو میکنند که پوسته شان به آرامی باز میگردد.

حال آنها دیگر تخم نیستند.  آنها نبات هستند.  اول ریشه های خود را رو به خاک می دوانند.  بعد ساقه و برگهای خرد آنها رو به آفتاب و هوا قد میکشد.  در کنار آنها نبات دیگری بسیار تیزتر از آنها نمو میکند.  نباتی بزرگ و هرزه.  نبات هرزه تمام نور آفتاب و قطرات باران را از نباتی کوچک که در کنار او است، دریغ میکند.  نبات کوچک خشک میشود.

تخمک ریزه هنوز شروع به نشوونما ننموده است.  این میتواند بسیار دیر باشد.  زود باش عجله کن! 

بالاخره تخمک ریزه هم به نباتی ریزه تغییر شکل میدهد.

 

هوای گرم اطفال را به بیرون از خانه ها میکشاند تا بازی کنند.  آنها نیز بسیار برای آفتاب و فصل بهار انتظار کشیده اند.  یک طفل هنگامیکه میدود، نباتات زیرپای خود را نمی بیند.  آخ!  یکی از آنها را میشکند!  حال نبات نمیتواند هرگز بیشتر نشوونما کند.

 

نبات ریزه که از تخمکی ریزه سرکشیده است است به سرعت نشوونما میکند اما نباتات دور و پیش او به سرعت بیشتر قد میکشند.  پیش از آنکه نبات ریزه گک سه برگ بیابد، دیگران هفت برگ یافته اند!  و ببین!  غنچه و حال حتی گل!

 

اما چه رخ می دهد؟  اول صدای قدم ها شنیده میشود.  آنگاه سایه ای بالای آنها می افتد.  بعد دستی دراز میشود و گل را می چیند.

پسری گل را چیده است تا آنرا به دوست خود بدهد.

 

حال تابستان است.

نبات ریزه سرکشیده از تخم ریزه تنهای تنها است.  او کلان میشود و کلانتر میشود.  نبات از نشوونما نمی ایستد.  آفتاب بر او می تابد و باران بر او می بارد.  نبات برگهای زیاد دارد.  او بلند و بلندتر قد میکشد.  نبات بلندتر از مردم میشود.  بلندتر از درختان نمو میکند.  بلندتر از خانه ها می ایستد. 

و گلی بر سرش می شگفد.  مردم از دور و نزدیک به تماشای او می آیند.  او بلند قدترین گل است که آنها در عمر خود دیده اند.  او گلی غول پیکر است.

 

در تمام طول تابستان پرنده ها زنبورها و پروانه ها به دیدارش می آیند.  آنها نیز هرگز گلی به آن بزرگی و زیبایی ندیده اند.

 

اکنون باز خزان است.

روزها کوتاه شده می روند.  شب ها سردتر می شوند.  باد برگهای زرد و سرخ درختان را از کنار گلها میبرد.  بعضی گلبرگ های گل فرو می ریزد و همراه با رنگهای روشن برگها پرواز نموده، بر زمین می افتد.

 

باد شدیدتر می وزد.  گل تقریبا تمام گلبرگ های خود را از دست داده است.  ساقه گل از فشار باد تاب می خورد و خم میشود.  باد شدیدتر می وزد و گل را تکان میدهد.  بار دیگر باد گل را می تکاند و اینبار غلاف تخمدان گل می شگافد.  تخم های ریزه گل از تخمدان بیرون ریخته و به سرعت بر قایق باد به دوردست های زمین می رانند...

 

2005-01-18

 

ترجمه                      صفحهء نخست / پروين پژواك              بالای صفحه

Copyright © Hozhaber.com