گپ های چند به بهانهء معرفی کتاب

 

 "نگینه و ستاره"

از:  خالد نويسا

 
     

 

 

مجموعهء داستانی "نگینه و ستاره" شامل دوازده داستان کوتاه است از پروین پژواک که در این تازه گی ها در 124 صحفه توسط "انتشارات هژبر" در همیلتون کانادا به چاپ رسیده است.

تاریخ نگارش این داستان ها از سال 1364 هجری شمسی به بعد می باشد.  پروین پژواک تا به حال داستان ها و شعرهای زیاد برای کودکان نوشته است که تعدادی از آنها در مجلات و جراید افغانستان به چاپ رسیده اند.  با آنکه "نگینه و ستاره" نخستین کتاب داستانی پروین پژواک است، اما به نظر می رسد که وی می خواهد با این مجموعه سبک نوشتاری خود را در پهلوی کار سایر نویسنده گان تثبیت کند.

سه داستان مجموعهء "نگینه و ستاره" به نام های "تار پخته"، "درختی که میوه اش توپ بود" و "نگینه و ستاره" دارای ویژه گی های ادبیات کودکان می باشد اما باقی داستان ها مضامین و موضوعاتی سنگین تر دارند. 

پروین پژواک اغلب شخصیت هایش را از میان کودکان انتخاب می کند.  کودک و دنیای خیالات وی برای او ارزشمند است.  در یک مورد کودک در داستان های پروین پژواک سمبول محرومیت، عجز، رنج و بیچاره گیست.  در داستان های وی کودکان همیشه تنها، سرخورده و محروم از مهر و شفقت می باشند و حوادث سو برای شان اتفاق می افتد. 

سوژه های داستان های کتاب "نگینه و ستاره" از میان انبوه حوادث و واقعات دو دهه جنگ انتخاب شده اند.  جنگ، راکت پرانی، زنده گی کودکان سرگشته، فقر، آواره گی ها و عشق های ناکام مسایلی اند که در داستان های مجموعهء "نگینه و ستاره" بازتاب یافته اند.  پروین پژواک به وسیلهء این داستان ها تنفر خود را از جنگ، شقاوت و ظلم نشان می دهد.  وی به آرامش و امنیت، عشق و کار و زنده گی، طبیعت و کودکان ارج می گذارد.

پروین پژواک با استفاده از مکتب ریالیزم انتقادی داستان می نویسد و اما داستان "چشم سوم" داستانی است که به شیوهء سمبولیک نگاشته شده است. 

داستان های مجموعهء "نگینه و ستاره" پرداخت ساده و اما پایان خیلی غافلگیرانه و لطیفه وار دارند.  به گونه مثلا در داستانی به نام "پنجرهء چلیپا خورده" ترس و دلهرهء ملیحه شخصیت مرکزی داستان نشان داده می شود که راکت پراگنی های دههء هفتاد اعصاب او را خرد و خمیر ساخته است.  وی در خواب و بیداری، در خانه و در بیرون، در هیچ جایی احساس آرامش نمی کند.  روزی برای خرید اشیایی به شهر می رود.  راکت هایی به شهر شلیک می شوند.  همه می گریزند و اما ملیحه است که نمی گریزد.  راکتی در نزدیک او به زمین اصابت می کند اما منفجر نمی شود.  همه به طرف ملیحه می روند و از بابت نجاتش تعجب می کنند اما می بینند که ملیحه خود سکته کرده است.

داستان های مجموعهء "نگینه و ستاره" انسجام و پرداخت خوب دارند.  هیچ جز داستان فراموش نمی شود و نویسنده از حاشیه روی ها و توضیح واضحات تا حد توان پرهیز می کند.  به نظر می رسد که نویسنده با آنکه با ساده ترین و کوتاه ترین جملات دنیای عاطفی و درون شخصیت ها را نشان می دهد، اما گاهی توصیف ها طولانی تر می شود.

پروین پژواک به زبان عامهء مردم اهمیت به سزایی می دهد و به همین خاطر گفتگوها را به غالبا به زبان گفتاری مردم می آورد. 

با آنکه موضوعات داستان های مجموعهء "نگینه و ستاره" خیلی ساده و معمولی به نظر می خورد، اما خواننده با روند داستان خود را با انبوهی از افکار و حوادث روبرو می بیند.   پروین پژواک هیچگاه در عاطفی ترین لحظات داستانی دچار احساسات نمی شود.  هیچگاه مسایل را واضح و برهنه بیان نمی کند و سیر تحولی داستان را با حوصله مندی دنبال می کند.  مساله یی مهم که در داستان های "نگینه و ستاره" دیده می شود، اجتناب از ورود تصادف ها به جای حوادث اصلی داستان است.  به نظر می رسد که پروین پژواک خوش ندارد کلی گویی کند و یا به درازگویی بپردازد.  او در پی ثبت و نشاندهی حقایق و واقعات تاریخی است که می خواهند فراموش شوند.  این مورد کمک می کند که داستان های "دیوار سیاه"، "و بوت ها به خانه برگشتند"، "نگینه و ستاره" و "نشانی" در زمرهء خوبترین داستان های معاصر ادبیات دری بیایند.

در میان داستان های "نگینه و ستاره"  داستانی هم به نام "چشم سوم" آمده است که حاوی نظریات و افکار فلسفی نویسنده است.  نشر این داستان کماکان به نشر کتاب "پیامبر" اثر جبران خلیل جبران خیلی شباهت دارد.  "چشم سوم" تنها داستانی است که به گونهء سمبولیک نوشته شده است.  این داستان در واقع خطابه یی است که در آن با زبان نزدیک به شعر مسایل ذهنی و نظری وی مطرح شده است.  این داستان با سایر داستان ها متفاوت است.  مثلا در جایی می خوانیم:

"آری دختر با چشم سوم و همیشه بیدارش جهان را پیچیده در انواری از صدا، مزه، عطر و گرما می دید.  در چشمان او نور سپید به هفت رنگ و بسی رنگهای دیگر تجزیه می شد.   برای او شبنم، همان یک قطرهء کوچک نشسته بر سبزهء لطیف، دنیایی می شد؛ خورشیدی می نمود؛ دریایی می گشت که در آن خود را غرق می یافت.

آهسته آهسته مردم دره به سخنان او گوش فرا می دادند...

به اولین رهگذر می گفت:  درود بر آنانی که چون در آسمان ستاره ها دیده برهم می نهند، آنها در زمین ستارهء چشمان خود را می گشایند تا زمین بی ستاره نماند.

به ملای ده سلام می داد و با حیرت می گفت:  شب ها من خوابم، ولی گیسوانم دراز می شود.  شاخه ها خوابند ولی برگ ها میان شان می شگفد، ابرها خوابند ولی باران می بارد...

به پسران جوان ده که با آمدن روز به پاک نمودن و تیز کردن سلاح جنگی خود می پرداختند، می گفت:  خسته ام از جنگ، پروانه های من!  چون شما خسته ام.  با من آشتی کنید.

دشت بزرگ!  با من آشتی کن.  من دیگر خون آهویی را بر لاله ها نخواهم ریخت.  دریای آبی!  با من آشتی کن.  من دیگر ماهی آتشینی را از موج های تو نخواهم ربود.  آسمان آزاد!  با من آشتی کن.  من دیگر پرنده ای را اسیر نخواهم کرد.  خسته ام از جنگ... دستم دراز به سوی شماست.  ای انسان های خوب، ای طبیعت پاک!  با من آشتی کنید."

مجموعهء "نگینه و ستاره" به تیراژ دو صد نسخه چاپ شده است.  به نظر می رسد که چنین تیراژی برای خواننده گان مشتاق به خوانش داستان های پروین پژواک کافی و بسنده نباشد.

 

نگینه و ستاره             صفحهء نخست / پروين پژواك                بالای صفحه

Copyright Hozhaber.com