مرگ خورشید

 

      

 

اهدا به آنانی که از شب نه هراسیدند، با ظلمت رزمیدند و به خورشید رسیدند...

 

 

"مرگ خورشید" اولین سروده من است که در پانزده سالگی سروده ام.  به یاد دارم بی آنکه هدف نوشتن شعری را داشته باشم، حرف ها بی اختیار چون دریایی از چشمهء دردهای چندین ساله جنگ جاری شد و مقدمش از سوی پدر و مادر گرامی ام و بقیه اعضای خانواده، بهترینم دوستم سیما معصومی که چون من متعلم صنف نهم لیسه ملالی بود و بعد معلم دری ما ملیحه حسابی مایل به گرمی مبارکباد گفته شد.  شعر نسبت بیان حقایق و ترس به خاطر حفظ جان و نام من (بخصوص چون دختر بودم) میان کتابچه زندانی ماند و جز به افراد نزدیک و قابل اعتماد نرسید.

خاطره اولین بار خواند شعر در حضور جمعیت مردم برایم دردناک است.  صنف دوازدهم لیسه بودم که محفلی از سوی انجمن ادبی ما برگزار شد و میهمانان ما محترم واصف باختری، پژوهان گردانی و شخصی به نام خواری کش بود.  بعد از خوانش شعر "خورشید هرگز نمی میرد" محترم واصف باختری توسط خود شان، من از جا برخاستم و به اجازهء ایشان شعر "مرگ خورشید" خویش را خواندم... عکس العمل سکوت بود.  سکوت محض!  چون بزرگ محفل استاد باختری بودند و ایشان پس از خوانش هر پارچه شعر خوب یا بد دختران اول کف می زدند و آنگاه سخنانی به عنوان تشویق و رهنمایی می گفتند، بنا با سکوت استاد همه سکوت کردند.  همان لحظه شعر "سکوت" در ذهنم نقش بست:

 

تو شعر می خوانی

سکوت است و سکوت است و سکوت

تو حقایق را با روشنی تمام بیان می کنی

سکوت است و سکوت است و سکوت

تو شعر را به پایان می رسانی

نه صدای کفی می شنوی

و نه تشویقی

ولی همگان ترا در دل می ستایند

باهم همه در خفا

همه در چهار دیوار تن

آه!

بین پوست ها می شگافد

دل ها می کفد

و...

سکوت است و سکوت است و سکوت!

 

... بدینگونه اولین سرودهء خامم که گاهی شعارگونه شده و گاهی هم تاثیر شعر فروغ فرخزاد بر آن سایه انداخته و پختگی و ارزشی اگر دارد، همانا بیان حقیقت از زبان تازه جوانی است، اکنون پس از بیست سال از زندان سکوت رهایی می یابد و در این مجموعه توام با اشعاری دیگر که در سال های تاریکی و خفقان زاده شد، نفسی به آزادی می کشد.

پروین پژواک ۱۳۶۱کابل/۱۳۸۱کانادا

 

آثار چاپ شده              صفحهء نخست / پروين پژواك                بالای صفحه

Copyright Hozhaber.com