"I Have a Friend" by Keiko Narahashi

ترجمهء دریا هژبر

 

 

 

من یک رفیق دارم  (او سایه من است)

 

 

 

من یک رفیق دارم.

او در خانهء من زندگی می کند.

او همراه من سر پته های زینه می نشیند و مرا تا آخر سرک تعقیب می کند.

تا پارک، جایی که در پشت درخت ها پت می شود و درون گوشم پس پس می کند:  تو من را گرفته نمی توانی!

 

در تابستان ما به ساحل می رویم.

او  در زیر آب آببازی می کند، رقص می کند، شور می خورد و هیچ وقت نفسش قید نمی شود، حتی وقتی که من نفس نمی کشم.

 

بعضی وقت ها او کوتاه و چاق است و بعضی وقت ها او آنقدر دراز است که قدش تا سر درخت ها می رسد.

او بالای دیوار می تواند بلغزد و یا در زینه ها بالا و پایین برود.

 

او پروانه ها را از نزدیک بودن من خبر می کند.

او به جای هایی می رود که من نمی توانم او را تعقیب کنم.

او خواب ها و رازهای من را نگاه می کند.

 

اما وقتی که آفتاب غروب می کند، او در بین تاریکی گم می شود.

شب می شود... و من خانه می روم.

 

صبح او با آفتاب منتظر من خواهد بود.

او شب دیروز است که به انتظار روشنی روز مانده است.

April 10 2006

 

 

ترجمه                     دريا هژبر                      بالای صفحه

Copyright Hozhaber.com