"هنرمند چیره دست و کارتونیست نوآفرین"

 

گفت و شنودی از زلمی باباكوهی با هژبر شینواری

 

دو هفته نامه زرنگارشماره 98، 25 حوت 1379-2001

 

 

هژبر شینواری از هنرمندان زرین کلک سرزمین ما که چهرهء شناخته شده در هنر و آفرینش افغانستان است و طی سالیان گذشته چه در داخل کشور و چه در بیرون از آن، کار و تلاش پیگیر خود را ادامه داده و بر آفرینش های هنری خود افزوده است، اکنون در کانادا با همسر شاعر (پروین پژواک) و فرزندان شان زندگی می کنند. 

هژبر شینواری با مطبوعات افغانستان در زمینه کارتون همکاری داشته و چنان یک کارتونیست آگاه، اوضاع ناهنجار اجتماعی را هنرمندانه در پرواز آزاد خطوط گریزندهء کارتون به تصویر کشیده و پیام هنرمند راستین را که در هر عصر و زمانه یی، پیام آزادی و ارزشمندی انسان است، بر اوراق زمانه درج کرده است. 

همانگونه که در صحفات زرنگار این شماره، کارتون های از این هنرمند را خواهید دید، مایه های کار هژبر شینواری را سرنوشت انسان و جامعه انسانی با کاستی ها و ناهنجاری هایش تشکیل می دهد که او ماهرانه آنها را با چاشنیی از طنز دردآلود همراه می سازد.

در گفت و شنیدی مختصر که با آقای هژبر شینواری به مثابهء یک مصاحبه برای "زرنگار" داشتیم، ایشان اشاره های گذرایی بر زندگی و کارنامه های هنری خویش کرده اند که به نظر بسنده نمی آید.  ولی از آنجایی که شناسنامهء هنرمند، نه زیست نامهء او، بلکه آفرینشنامهء اوست، آفریده های هنری هژبر شینواری نیز خود با شما از زندگی، بینش، آرمان، جهان نگری و باورهای او سخن می گویند.

ما در حالیکه موفقیت های بیشتر این هنرمند خوب ما را آرزو می کنیم، از ایشان متشکریم که فرصت و زمینهء چنین یک آشنایی را با خوانندگان گرامی زرنگار فراهم آوردند.

 

اگر ممکن باشد از پس زمینه های که ذهن شما را به سوی تصویر و خطوط و نقش ها کشانده و انگیزه یی شده که از شما کارتونیست بسازد، چیزی بگویید.

 

شاید این موضوع برگردد به دوران کودکی ام.  من در یک شب سرد زمستان که دانه های سپید برف شهر کابل را آذین بسته بود، پا به این دنیای پر از ماجرا گذاشتم.  کودکی ام شبیه کودکی همه اطفال همسن و سالم بود.  زمستان ها که از شدت سرما همه زیر صندلی پناه می بردیم، طبع قصه گوی مادرکلانم گل می کرد و از قهرمانان افسانوی و شکست ناپذیر چون رستم و سهراب، خسرو و شیرینف دیوها و پری های کوه قاف که گاه گاه هم ماجرای کل بچه را با آنها مخلوط می کرد، قصه می گفت.  قصه هایش آنقدر جذاب و پر عاطفه بودند که من همیشه تا چشمانم را می بستم، کلمات و جملات جان می گرفتند و تصاویری زیبا و سحرانگیز را می آفریدند.  خود را در عالم پر اعجاز افسانه ها احساس می کردم و قدم به قدم با کلمات و جملات مادرکلانم همسفر قهرمانان افسانوی قصه هایش می گشتم.  شاید به همین خاطر است که من هرگز واژه ها و جملات را نمی خوانم، بلکه هر کدام در حقیقت تصویری است که در ذهنم جای خودش را دارد و من آنها را می بینم.

 

از دوران مکتب و مدرسه و تحصیلات خود برای خوانندگان عزیز زرنگار معلومات بدهید.

 

دوران مکتب را در لیسه استقلال و تحصیلات بعدی ام را در رشته حقوق به پایان رسانیدم.  سالیانی چند به صفت استاد در اکادمی پولیس مشغول بودم و بالاخره روزی هم رسید که با رشته حقوق و همه تار و پیوندهایش خداحافظ گفتم و با مشغولیت در روزنامه "کابل تایمز" زندگی مثمر و هدفمند کاری ام را آغاز کردم.  به این ترتیب یکی از خیالات روزگار خوش کودکی ام تحقق یافت.  چون از دوران طفولیت با مطبوعات افغانستان همکار بودم و هرباری که به مطبعه دولتی کابل می رفتم، خود را پشت میزی در یکی از دفاتر آن تعمیر آبی رنگ تصور می کردم.   در آنجا همین که بوی رنگها، تف گرم سرب و صدای تپش قلب ماشین های کهنه و خسته چاپ را احساس کردم روح تازه یی در من دمید و همان بود که به تحقق یکی از آرزوهای دیگر کودکی ام پرداختم.

 

در مورد کارتون پردازی های تان و کارهای که در این زمینه انجام داده اید، صحبت کنید.

 

بیش از هزار کارتون و طرح های تصویری ام در روزنامه ها، جراید و مجلات کشور به چاپ رسیده است.  تصاویر و کارتون هایم سربازانی بوده اند که تصورات و رویاهای من بر آنها فرمان می رانده است.  من آنها را به جنگ تاریکی و اهریمن فرستاده ام و با تمام قلب و عواطفم کوشیده ام تا آنها پیام آوران سپیدهء عشق و امید باشند.  از زمرهء آنها عده یی از جنگ هرگز برنگشتند، عده یی هم جنگ شان را تمام کرده و مرخص شده اند.  ولی آنچه مهم است تعداد بیشترینهء از آن سربازان پیر تا هنوز هم دارند می جنگند و به صدها جوان تازه نفس آماده و منتظر خدمت اند که تا ظلمت است، زیر بیرق نور بجنگند. 

کار دیگر در این مورد تهیهء فلم کارتونی است.  با همکاری دوستان بیش بهایم حسن جان صامدی، پروین جان پژواک، اسد جان بدیع و عده دیگر نخستین فلم های انیمیشن افغانستان را به نام های "تمرین" و "پرواز به سوی خورشید"  ساختیم.

همینطور تا حال چند نمایشگاه در داخل و خارج کشور داشته ام و هم نخستین مجموعه از کارهایم را در سال 1370 خورشیدی به شکل کتاب به چاپ رسانیدم که در اثر جنگ یکجا با آن تعمیر آبی رنگ رویایی ام خاکستر شدند.

 

لطفا از کارهای که در پی تحقق آن کمر بسته اید، خوانندگان ما را در جریان بگذارید.

 

تازه ترین کاری را که آغاز نموده ام "فانتزی تاریخ" است که تحقیق و تحلیل تاریخ چند سدهء اخیر افغانستان و حوزهء همجوار آنست.   اگر بتوانم آن را آن طوری که در دنیای فانتزی و تخیلاتم تصویر نموده ام به پایان برسانم، مانند پسرم که گاه گاه زیر لب غم غم کنان می گوید:  "بالاخره یک کارخانگی دیگر نیز به پایان رسید و فردا روزی دیگر است... " نفسی به راحت خواهم کشید.

 

     

مصاحبه ها               هژبرشينواری             بالای صفحه

Copyright Hozhaber.com