گام های نخست در راه بزرگ

 

همایون هژبر شینواری و گروپ کوچکش نخستین سازنده گان فلم انمیشن در افغانستان اند.

 

 

مصاحبه کننده پلوشه حبیبی

مجله جوانان امروز/ سال دوم، شماره دوم/ جوزا و سرطان 1367

 

 

از جملهء آن انسان هایست که در یافتنش اشکالی در کار نیست.  این یافتن چه دیدار با او در محل کارش باشد، یا یافتن معنوی او.  در نخستین برخورد صمیمیت و عریانی معصومانه و کودکانهء کلامش توجه را به خود می کشاند.  فکر می کنم از جمله آن محدود خوشبخت هایی است که تمام حیاتش با دنیای قشنگ و اسرارآمیز کودکی پیوند عمیقش را نگهمیدارد و از آن دیار سکرآور خیلی به دور نمی رود.

باری اندیشهء بلند و نظر ژرف او مرا به یاد جمله ای از پیکاسو انداخت که زمانی به کودکی می گفت:  "من وقتی به سن تو بودم، مثل رافایل رسم می کردم.  حالا سبک ترا تعقیب می کنم."

صحبت مان را با پرسشی پیرامون مصروفیت تازهء او یعنی ساختن فلم برای اطفال آغاز می کنم.

من همیشه هنگامی که چشم هایم را برهم می نهم، رویا و خاطرات دوران کودکی مقابل چشمانم ظاهر می شوند و دوباره جان میگیرند.  در میان آنهمه رویای رنگین خاطرات شب های سرد زمستان که دانه های سپید برف پیهم فرود می آمدند و شهر را آذین می بستند، مقام خاص خودش را دارد.  از شدت سرما، همه به زیر صندلی پناه می بردیم.  در چنین شب ها نمی دانم چرا... مادرکلانم دلش می خواست از قهرمانان افسانوی، دیوها و پری های کوه قاف قصه بگوید.  قصه ها و افسانه هایش آنقدر جذاب و پرعاطفه بودند که خود را در عالم پراعجاز افسانه ها احساس می کردم.  کلمات و جملات جان می گرفتند، تصاویری زیبا در ذهنم ایجاد نموده، حادثه ها و حماسه ها می آفریدند.  بعدها و بعدها این افسانه ها آهسته آهسته در درهء مکدر فراموشی پنهان شدند.

زمانی که طفولیت میدان را برای جولان گرمی نوجوانی خالی کرد.  من اولین فلم انیمیشن پنجابی را تماشا کردم.  کاملا مجذوب، محو ومسحور آن شدم.  یکباره همه قصه ها و افسانه های گفته و نگفتهء مادرکلانم بیادم آمد.  برای اولین بار متوجه غنا فلکلور، فرهنگ، کلتور و ثروت عظیم و بزرگ معنوی کشورم شدم و از اینکه در چنین دیاری زاده شده ام، افتخار کردم.  تصور کردم که با استفاده از فلم های انیمیشن می توان بخشی از این غنا و ثروت پرافتخار معنوی را برای همیشه حفظ کرد.  در این رابطه با محترم ظاهر هویدا مشورت کردم.  او با آنکه هنرمند مشهور و شناخته شدهء کشور محسوب می شد و من نوجوانی بیش نبودم، دست دوستی را که به سویش دراز کرده بودم، با صمیمیت فشرد و مرا رهنمایی و تشویق کرد.

اولین تلاش برای ساختن فلم را پانزده سال قبل نمودم.  در آن زمان نسبت عدم آگاهی و تجربه، نتوانستم اندیشهء ساختن فلم را تا رسیدن به موفقیت کامل دنبال نمایم.  سال ها گذشتند ولی اندیشهء ساختن فلم های انیمیشن همیشه با من بود.  بالاخره تصمیم گرفتم تا یکبار دیگر ولی جدی تر از بار گذشته به ساختن فلم های انیمیشن بپردازم.  اینبار به جستجوی متحدین برآمدم.  زنده گی و تصادف محترم حیات الله حیاتی فلمبردار خوب کشور را در مسیر راهم قرار داد.  اندکی بعدتر پروین جان پژواک و حسن صامدی نیز به ما پیوستند و با هم آغاز کردیم. 

جالب اینکه اندیشهء فلم های انیمیشن با هیچ یک از دوستانم بیگانه نبوده است.  محترم حیات الله حیاتی سال ها قبل در بدوتاسیس تلویزون اولین تلاشش را جهت تهیهء "آرم" تلویزون به این شیوه نمود ولی نتوانست اندیشه اش را تا رسیدن به موفقیت کامل دنبال نماید.  درست به خاطر دارم که پروین جان پژواک در مورد علاقمندی اش به فلم های انیمیشن برایم گفته بود:  "من از کودکی دنیای خود را داشتم.  وقتی می خوابیدم همیشه باید دو مرغابی کوچک می آمدند و در یک حوض آبی آنقدر چرخ می زدند تا مرا خواب می برد.  خواب من رویایی رنگین بود و چون بیدار می شدم، بیداری من هم رویا بود.  این دنیای کودکی است که همه آن را در دوران طفولیت دارند، ولی چون بزرگ می شوند از این دنیا دور و دورتر می گردند.  مرغابی های من هم پرواز کردند.  ولی حوض کوچک آبی باقی ماند.  باقی ماند تا مرغابی ها باز گردند.  این خواهش و انتظار من به برگشت آنها نگذاشت تا عالم رویا، دنیای معصوم و زیبای کودکان در من ناپدید گردد.

من بیشتر می نویسم و داستان هایم را از قصه ها برای اطفال آغاز کردم.  نه برای مطبوعات بلکه همینطوری در خانه برای خواهر کوچکم.  از آنجایی که قصه ها همراه با رسم برای او و خودم مفهومتر و زیبا بود، به نقاشی قصه های مصور پرداختم.  ولی همیشه با همه قلبم می خواستم تا این تصاویر جان گرفته، به روی کاغذ بایستد و در مقابل چشمان حیرتزده ام حرکت نماید..."

زمانی که با حسن جان صامدی آشنا شدم، هنوز به ساختن فلم اقدام ننموده بودم.  او گاه گاه در مورد تکنیک و شیوهء ترسیم و ثبت اینگونه فلم ها می پرسید و من آنچه می دانستم برایش می گفتم.  ولی هرگز نتوانستم قناعت او را فراهم سازم.  زمانی که با هم کار را آغاز کردیم و اولین تجارب را ثبت نموده، برای نخستین بار به مشاهدهء آن نشستیم، او لحظه ای آرام نداشت.  بعد از ختم نمایش در حالیکه برق خوشحالی، حیرت و هیجان را در چشمانش مشاهده می کردم، برایم گفت:  "تا اکنون باورم نمی شد که رسم های ما حرکت نمایند.  ولی اینک متیقن گردیدم که در آیندهء نه چندان دور می توان کاری های بهتری را انجام داد."

طوری که مشاهده کردید، گروپ کوچک ما متشکل از اشخاص مختلف و در سنین مختلف است.  آنچه ما را با هم پیوند داده، و در تحمل دشواری ها و کار طاقت فرسا یاری رسانیده و می رساند، همانا پیوند عمیق ما با دنیای کودکی و قلب هایی به وسعت آسمان های نیلگون می باشد.  من همیشه مدیون، مرهون و سپاسگذار دنیای فلم های انیمیشن خواهم بود، چون بهترین دوستانم را در این دنیای سحرانگیز و رویایی یافتم.

در مورد فلم هایی که قهرمانان آنها را تصاویر، گدی های معمولی، ماریونت ها، گدی های مومی ها، سایر اشیا و مواد مختلفه تشکیل می دهد، ناگزیر باید اصطلاحاتی دیگر بکار برده شود.  چون در این گونه فلم ها .... بلکه هستند فلم هایی که تصاویر آنها کارتونی نبوده بلکه با پیروی دقیق از مکاتب و شیوه های مختلف ادبی و هنری چون کوبیزم، ابسترکسیونیزم، ریالیزم و غیره تصویر شده اند.  از تصاویر که بگذریم، گدی هایی که در فلم های انیمیشن از آنها استفاده می شود، مبالغه آمیز، مضحک و کارتون نبوده، بعضا نهایت زیبا و ریالیستیک طراحی شده اند.  بنا با درنظرداشت موضوعات ارایه شده، لازم است اصطلاح دیگری که بتواند به صورت دقیق بیانگر مفهوم و ماهیت واقعی اینگونه فلم ها باشد، جستجو گردد.  دشوار است تا بتوان اصطلاح دقیقتر و بهتری جز واژهء Animation رادر این باب دریافت که به مفهوم (روح بخشیدن) و (حیات بخشیدن) است.  چون در فلم های موردنظر

با تاسف باید گفت که در مورد شیوه کار، تجارب و حتی وسایل تخنیکی دست اندرکاران این عرصهء غنایی دیگر کشورها هیچ آگاهی موجود نبوده است.  بنا از تجارب ایشان استفاده صورت نگرفته است.  کارهای ما به روی تجارب و اشتباهاتی که خود انجام داده ایم استواربوده است.  به این گونه گام اول ما مملو از اشتباه نه بلکه مجموعهء کاملی از اشتباهات می باشد.  چون از یک طرف برای ما مبهم است که کارگردانان، نقاشان و فلمبرداران این عرصهء بزرگ سینمایی چگونه و با پیروی از چه شیوه و میتودهایی فعالیت می کنند.  از جانب دیگر چون ترسیم تصاویر، فلمبرداری و مونتاژ این گونه فلم ها مستلزم وسایل، کمره های مخصوص و ستدیوهای مجهز می باشد و چنین امکاناتی در کشور ما موجود نیست، بنا با وسایل ابتدایی که بخش اعظم آن ساخته و پرداختهء دستان خود ما است، کار خویش را سازماندهی نموده ایم و اطمینان کامل داریم که از لحاظ کیفی فلم ما نقایص جدی تخنیکی خواهد داشت.  امید تا ارگان های زیربط در این باره توجه نموده در صورت درک ماهیت، اهمیت و ارزش این عرصهء بزرگ سینمایی سهولت هایی را فراهم نموده، وسایل تخنیکی طرف ضرورت این پروسه را تهیه و تدارک نمایند.  باید در چوکات تشکیلاتی کمیتهء دولتی رادیو تلویزون و سینماتوگرافی ادارهء مشخض فلم های انیمیشن و ستدیوهای آن در نظر گرفته شود.

بعد از تفکر و مشوره با هم نام (تمرین) را برای فلم برگزیدیم.  مدت نمایش آن در حدود پنج دقیقه خواهد بود.  در پروسهء کاری ما بیش از هفت هزار تصویر ترسیم شده است.  مصارف مربوط به فلم را مشترکا خود ما متقبل شده ایم.  در این مورد ارایه رقم دقیق مصارف دشوار خواهد بود.  چون هر یک ما با درک ضرورت با درنظرداشت امکانات مالی خویش در تهیه و تدارک وسایل طرف ضرورت سهم گرفته ایم.   لازم به تذکر است که کمیته دولتی رادیو تلویزون به خصوص ریاست (افغان فلم)، دوستان بخش لابراتوار، فلمبرداران ورزیدهء آن ریاست با مشورت ها و فعالیت های عملی خویش ما را سخت یاری و مساعدت نموده، از هیچ نوع کمک با ما دریغ نه ورزیده اند.   می خواهم با استفاده از فرصت موجود از دوستان محترمی چون واحد نظری، انجنیر لطیف، صدیق برمک، سید مصطفی، وحید رمق، قادر، سید موجود، کبیر درانی و دیگران اظهار سپاس و امتنان نمایم.

موسیقی متن فلم از کارهای هنرمند خوب کشور محترم اسد بدیع است.

در مورد فلم های انیمیشن زیاد صحبت نمودم که تکرار احسن نخواهد بود.  در مورد تیاتر ماریونت باید گفت که نمایشات به کمک گدی های که اجزای مختلفه آن به رشمه ها و تسمه های نازک وصل است، صورت گرفته از طریق وسیلهء نه چندان بغرنج گدی ها به روی سن به حرکت در می آیند.  در تیاتر گدی اکثر گدی ها مستقیما به کمک دستان هنرپیشه به اجرای نمایشات به روی سن تیاتر می پردازند که هر دو طریقه جز روح و حیات بخشیدن به گدی ها نمی تواند چیزی دیگر باشد.  در فلم های انیمیشن از هر دو نوع گدی ها استفاده می گردد، ولی بیشتر در ساختن فلم های انیمیشن گدی از گدی های مخصوص انعطاف پذیر استفاده می گردد.  همچنان در شرایط معاصر شیوه های کاملا جدید و متفاوت از فلم های انیمیشن گدی مروج و معمول گردیده است که نمونه های بارزی از این شیوه و گرایش های جدید را می توان در استفاده از گدی ها و فیگورهای مومی و وسایل مختلف معمولی به وضاحت مشاهده نمود. 

البته چرا نه، من منتظرم.

من بعد از فراغت از لیسه عالی استقلال، پوهنځی حقوق را تمام کردم.  فعلا به مسلک و رشتهء اختصاصی ام ایفای وظیفه می کنم.  در رابطه با تماسم به دنیای نقاشی باید گفت که از آوان کودکی به هنر نقاشی علاقمند بوده و با نقاشی روی دیوارها و دروازه ها اسباب زحمت فامیل می شدم.  چون در لابلای تصاویر گرافیک، کارتون که مصرف آن کمتر و بیان آن رساتر بود بهتر می توانست احساسات، عواطف و فانتزی هایم را بیان نماید، دنیای دل انگیز کارتون ها مرا کاملا مجذوب و شیفتهء خود ساخت.

من در نقاشی، کارتون ها و دنیای فلم های انیمیشن جهان را دریافتم و آرزومندم تا از این طریق دین خود را در مقابل مردم و بخصوص اطفال کشورم ادا نمایم. در مورد آمیختن حقوق و نقاشی باید گفت که در آغاز تضاد بین آنها محسوس نبود و دو شخصیت متفاوت از هم در درونم به شکل مسالمت آمیز می استادند، ولی آهسته آهسته با گذشت زمان هر یک می خواهد تا بیشتر به او برسم.  در نتیجه بعضی جنجال ها و جدل ها را برپا می نمایند.  اینک این تضاد شکل حاد را به خود گرفته است.  فکر می کنم که در آینده یکی از آنها باید پیروز گردد.

چنین به نظر می رسید که توازن قوا به نفع نقاشی گرافیک، دنیای پر رمز کارتون ها و فلم های انیمیشن باشد.  البته اگر عوامل غیرمترقبه توازن قوا را به نفع آن دیگر تغییر ندهد. 

بلی ازدواج نموده ام.  دو طفل دارم. 

وجود اطفالم بخصوص دخترم در این اقدام مرا نهایت یاری رسانیده است و به جرات می توان گفت اولین کسی که اندیشه ام را در این مورد برایش بیان کرده ام او بود و تشویق او در ادامهء کارهایم ارزش و اهمیت خاص خود را دارد.

در مجموع ناممکن است که از همه کارهایم راضی باشم.  ولی هستند آثاری انگشت شمار که توانسته اند تا اندازه ای رضایت خاطرم را فراهم نمایند.  بیشتر در رابطه به کارهایم طنز اجتماعی را می پسندم.  در مورد طنز سیاه نیز بی تفاوت نبوده همواره کوشیده ام در جریان کارهای ایجادگرانی که در سطح بین المللی آفرینش گری می نمایند، قرار داشته با مشاهده و تحلیل آثار شان بیشتر بیاموزم.  از آثار نقاشان گرافیک بیشتر آثار طارق مرزبان را می پسندم و به آثار نقاشانی چون هرلوف بید لتروپ، ایفل، کوکرنسکینده به دیده احترام و قدر می نگرم.  آثار ایشان سرمشق و رهنمای کارهایم بوده است.

فکر می کنم هنوز کاری را انجام نداده ام که در خور تشویق و ستایش باشد.

پس چنین به نظر می رسد که اشخاص و ادارات باصلاحیت درین مورد با شما هم عقیده نبوده اند.

پرسش ژورنالیستانه است.  آیا انتظار دارید با پاسخ به آن اندیشه های درونی غیرقابل وصف را متبارز سازید؟

در هر حال پرسش دشوار است.  چون زندگی خود آمیزشی عجیب لحظه ها و خواست هایی است که در هر لحظه این خواست ها می توانند متغییر و متفاوت گردند.  روشنتر بگویم در یک لحظه از روزگارم محتاج مصاحبی هستم که مرا دریابد و باری در نیمه شب گرم تابستان نوای آوازهای شب مرا تا سرحد جنون مجذوب می سازد.

فکر می کنم از حیطه مشخص کار من اگر بگذریم، والاترین آرزوی هر آفرینشگری در هر زمینه ولو ناچیز و کوچک، پذیرفته شدن آفریده اش است، تا چه رسد به تشویق، قدردانی و ارجگذاری که خود دنیایست.

 

     

مصاحبه ها               هژبرشينواری             بالای صفحه

Copyright Hozhaber.com